الملا فتح الله الكاشاني

60

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

كه در فروع شريعت يا اكثر آن پيرو او باشد و ميان ايشان دو هزار و ششصد و چهل سال بود و در ما بين اين مدت دو پيغمبر ديگر مبعوث شده بود يكى هود و ديگرى صالح در لباب و بعضى ديگر تفاسير آورده‌اند كه ضمير راجع است به حضرت رسالت كنايهء غير مذكوره اگرچه او بصورة سابق بود بر پيغمبر ما اما در معنى تابع مطلق او بود همچون ساير اتباع بفضل او مشرف گشته بودند و دين او را ستايش كرده و دعا كرده كه ربنا و ابعث فيهم رسولا و در حديث آمده كه چون حق تعالى ملكوت آسمان و زمين را بر ابراهيم نمود بجانب عرش نگريست نورى عظيم ديد گفت خداوندا اين چه نور است گفت نور حبيب وصفى من محمد گفت در جنب او نور ديگر مىبينم گفت برادر و وصى او على بن أبي طالب است گفت خداوندا نور ديگر مىبينم نزديك آن هر دو نور خطاب آمد كه آن نور فاطمهء زهراست دختر سيد انبيا ( ع ) و زوجهء خير الاوصيا و بجهة اين ويرا فاطمه نام نهاده‌ايم كه او دوستان خود را از دوزخ منع كند و باز دارد همچنانكه مادر فرزند را فطيم سازد و از شير باز گيرد گفت خداوندا دو نور ديگر مىبينم نزديك ايشان فرمود كه آن دو نور دو فرزند ويند حسن و حسين گفت پادشاها نه نور ديگر مىبينم كه گرد ايشان در آمده است از چه كسانند گفت آن نه نور امامانند از فرزندان حسين گفت خداوندا نورهاى بسيار مىبينم كه گرد ايشان درآمده فرمود كه آن نورهاى شيعيان و محبان علىاند و فرزندان او گفت پادشاها ايشانرا بچه علامت ميتوان شناخت گفت به پنجاه و يك ركعت نماز گذاردن و انگشترى در دست راست داشتن و بسم اللّه الرحمن الرحيم در نماز بلند گفتن و پيش از ركوع قنوت خواندن و سجدهء شكر كردن ابراهيم گفت خداوندا مرا از شيعهء على بن أبي طالب و فرزندان او گردان حق تعالى دعاى او را اجابت كرد و او را داخل شيعيان على بن أبي طالب گردانيد و رسول خود را از اين خبر داد و فرمود كه و ان من شيعته لابراهيم و بدرستى كه ابراهيم از جملهء شيعيان على بن أبي طالب است پس اى محمد قصهء او را بخوان و ياد كن . إِذْ جاءَ رَبَّهُ چون آمد ابراهيم بپروردگار خود يعنى تصديق او نمود و از سر يقين گرويد به او بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بدل خالص از شايبهء شرك و پاك از جميع معاصى و غل و غش حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه سالم بود از جميع ماسوى و آراسته از عوايق دنيا و علايق عقبى يعنى ابراهيم خليل روى آورد بدرگاه ملك جليل با دلى از جميع متعلقات كونين آراسته و از محبت دارين پرداخته . إِذْ قالَ چون گفت لِأَبِيهِ مر پدر خود را بر وجه نكوهش و سرزنش يعنى آزر كه عم او بود در تربيت قايم مقام پدر او وَ قَوْمِهِ و مر گروه خود را وقتى كه ايشانرا ديد كه بپرستيدن بتان اهتمام مينمودند ما ذا تَعْبُدُونَ اين چه چيز است كه ميپرستيد . أَ إِفْكاً آيا